تقديم به بينندگان عزيز ...
هفته بهداشت روان گرامي باد![]()
« مراقبت های بهداشتی اولیه پشتوانه ی ارتقای سلامت روان »
هفته بهداشت روان گرامي باد![]()
فاطمه رحيمي هستم مدير اين وبلاگ.![]()
اميدوارم كه از وبلاگ من بهره كافي را ببريد. هر گونه انتقاد يا پيشنهادي داشتيد مي تونيد از طريق ايميل و يا در قسمت نظرات بنويسيد.
ايميل من : khatereh135@yahoo.com
با تشکر از شما ![]()
![]()

دکتر مجيد جعفر نژاد روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا افزود: در روستاها به دليل وجود شبکه بهداشتي يکپارچه، اختلالات رواني توسط بهورزان غربالگري و جهت درمان به پزشک روستا معرفي شده و تحت مراقبت قرار مي گيرند.
وي گفت :بدين طريق اختلالات رواني خفيف توسط پزشک روستا تحت معالجه قرار مي گيرد و بيماريهاي رواني شديد جهت درمان به روانپزشکان ارجاع داده مي شوند.
او نبود مراقبت هاي بهداشت روان در حاشيه شهرها را يکي از مشکلات مهم دانست و افزود: اين در حالي است که در حاشيه شهرها به دليل فقر و کمبودها ، اختلالات رواني و اعتياد نمود بيشتري دارد.
جعفرنژاد گفت: اگرچه اجراي برنامه هاي بهداشت روان و غربالگري بيماران در روستاها هم تا ايده آلها فاصله دارد ولي خدمات ارائه شده خيلي بهتر از شهرها است.
وي عدم اعتبارات کافي و همچنين در اولويت نبودن مراقبت هاي بهداشت روان را از مشکلات مهم در راستاي پيشگيري و درمان اختلالات رواني در کشور ذکر کرد.
دکتر جعفر نژاد شيوع اختلالات رواني در کشور را بين 15 تا 20 درصد عنوان کرد و افزود: اضطراب و افسردگي و پس از آن اعتياد شايعترين آنهاست و از نوع خفيف تا شديد را شامل مي شود.
به گفته وي شيوع اختلالات رواني در بين زنان بيشتر از مردان مشاهده مي شود.
او گفت: بيماريهاي رواني دومين عامل از دست رفتن سالهاي مفيد بر اثر ناتواني و هم چنين مرگ پس از حوادث در ايران محسوب مي شوند.
مدير گروه سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد مرکز بهداشت استان خراسان رضوي افزود: قبيح عنوان شدن بيماري هاي رواني و عدم مراجعه به خاطر انگ "رواني بودن و ديوانگي " از عوامل مهم در پنهان کردن اختلالات رواني از سوي افراد جامعه است و اين امر پيامدهاي مختلفي را در بردارد.
وي با اشاره به تعريف سلامتي گفت: سلامتي تنها به معناي نبود بيماري نيست بلکه برخورداري از سلامت جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي است و بدين جهت سلامت روان نقش مهمي در افزايش رضايتمندي از زندگي و بهره وري کاري دارد.
وي آموزش مهارتهاي زندگي، توزيع پوستر و بروشورهاي آموزشي، توجيه مديران و کارشناسان ادارات مختلف نظير سازمان آموزش و پرورش و شهرداري در خصوص توسعه فعاليت هاي بهداشت روان و مهارت هاي زندگي را از جمله اقدامات در حال انجام دانست.
هر وقت كه مادرم به من مي گفت : برو دستهايت را بشور ، خيلي لجم مي گرفت . هميشه فكر مي كردم من كه به چيز نجس يا كثيف دست نزده ام، پس چرا بايد دستهايم را بشويم. من هميشه سر موضوع دست شستن با مادرم مشكل داشتم . هميشه هم دوست داشتم غذاي بيرون بخورم بخصوص ساندويج. اما مادرم هميشه از اين كار من ناراحت مي شد. مي گفت : اين كار خطر ناك است . ممكن است آنها بهداشت را رعايت نكنند و تو مريض شوي. تا اينكه يك بار مريض شدم . مريضي سختي بود .هر چه دكتر مي رفتم فايده نداشت ، چون همه اش دلم دردمي كرد. تا اين كه پدرم آدرس يك دكتر را گرفت و مرا نزد او برد . دكتر پس از معاينه برايم آزمايش نوشت. من روز به روز زرد تر مي شدم . تا دكتر جواب آزمايش را ديد و گفت : اين بچه هپاتيت گرفته . البته نوع A . اين يك بيماري كبدي بود . نزديك يك ماه نتوانستم به مدرسه بروم . از آن روز به بعد فهميدم كه بايد هميشه دست ها را شست.
در گذشته بسياري از مردم در اثر نداشتن بهداشت ، يعني حمام ، آب گرم ، و شامپو، آب آشاميدني سالم، نبود يخچال و امكانات نگهدارنده غذا ها وغيره بيمار مي شدند و مي مردند. اما امروزه امكانات هست ، ولي ما كمتر رعايت بهداشت را مي كنيم. دست شستن يعني دست را با آب و صابون خوب شستن نه آنكه فقط آن را خيس كنيم.
اگر ما بهداشت را رعايت نكنيم ، تن سالمي نخواهيم داشت . آن موقع چگونه مي توانيم درس بخوانيم ؟سلامتي روان هم مهم است . ما بايد كار هاي خوب انجام بدهيم تا روان ما آرامش داشته باشد.افرادي كه سلامت تن و روان دارند سرمايه ي يك كشورند . چون آنها بهتر مي توانند براي كشور مفيد باشند . اما بيماران معمولا هزينه هاي زيادي را ايجاد مي كنند . ما بايد مراقب سلامتي خود باشيم و نگذاريم با بي توجهي به بهداشت، سلامتي ما به خطر بيفتد و ديگران را هم به پاكيزگي و نظافت درست تشويق كنيم تا جامعه ايي پاك و سالم داشته باشيم.
بهداشت روان چيزي فراتر از فقدان يا نبود بيماري رواني است. بعد مثبت بهداشت روان كه سازمان بهداشت جهاني نيز روي آن تكيه دارد، در تعريف سلامتي لحاظ شده است « سلامتي يك حالت رفاه فيزيكي، رواني و اجتماعي است نه فقط فقدان بيماري و يا ناتواني».
مفهوم بهداشت روان شامل رفاه ذهني، احساس خودتوانمندي، خودمختاري، كفايت، درك هم بستگي بين نسلي و توانائي تشخيص استعدادهاي بالقوه هوشي وعاطفي درخود است. بگونه اي ديگر مي توان گفت: بهداشت روان حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانائي هايش را باز مي شناسد و قادر است با استرس هاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده ، از نظر شغلي مفيد و سازنده باشد و بعنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت و همكاري داشته باشد. بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كساني كه از بيماريهاي رواني رنج مي برند. هيچ گروهي از بيماري رواني مصون نيست. البته بايداذعان داشت كه در افراد بي خانمان، تهيدستان، افراد بيكار و با سطح تحصيلات پائين،كساني كه قرباني خشونت بوده اند، مهاجرين و پناهندگان، كودكان و نوجوانان، زناني كه مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و در افراد مسن كه مورد غفلــــــت و بي توجهي واقع شده اند، بيشتر ديده مي شود.
متاسفانه در بخش عظيمي از دنيا بهداشت روان و بيماري رواني باندازه سلامت جسماني و بيماري جسمي اهميت ندارد و مورد بي توجهي و غفلت قرار گرفته است .
عظمت بار بيماريهاي رواني:امروزه حدود 450 ميليون نفر از مردم دنيا از يك بيماري رواني يا رفتاري رنج مي برند برطبق آمار سازمان بهداشت جهاني در سال 2001،33درصد از عمر سپري شده با ناتواني (YLD) بدليل بيماري هاي عصبي- روانپزشكي است. بيماري افسردگي تك قطبي، علت 15/12 درصد از سالهاي سپري شده با ناتواني است و سومين رتبه را بين علل نسبت داده شده به باركلي بيماريها دارد. 4 مورد از 6 علت اصلي سالهاي سپري شده عمر با ناتواني بدليل بيماريهاي عصبي - روانپزشكي را، بيماريهاي رواني چون: افسردگي، بيماريهاي وابسته به مصرف الكل، اسكيزوفرني و بيماري دو قطبي به خود اختصاص داده است . بيش از 150 ميليون نفر از مردم دنيا در هر برهه از زمان از افسردگي رنج مي برند. حدود 1 ميليون خودكشي موفق هرسال در جهان داريم و حدود 25 ميليون نفر از مردم جهان از اسكينروفرني، 38 ميليون نفر از صرع و بيش از 90 ميليون نفر از يك بيماري وابسته به مصرف الكل و يا ساير مواد رنج مي برند.
اختلالات رواني و بيماريهاي طبي با هم در ارتباطند
كاملاً روشن است كه عملكرد رواني بطور بنيادي با عملكرد فيزيكي، اجتماعي و پيش آگهي سلامتي در ارتباط است. بطور مثال افسردگي عامل خطري براي بيماريهايي مثل سرطان ها و بيماريهاي قلبي است و از طرفي بيماريهاي رواني مانند افسردگي و اضطراب و وابستگي به مواد در افرادي كه از بيماريهاي جسمي رنج مي برند موجب عدم پذيرش و شكست در برنامه هاي درماني بعلت رعايت نكردن اصول درمان توسط بيمار مي شود.
رفتارهاي مخاطره آميزي چون كشيدن سيگار، فعاليت جنسي غير ايمن، با بيماريهائي مثل سرطان و ايدز مرتبط هستند. در بين 10 عامل خطر براي بار كلي بيماري كه در DALY محاسبه شده،ودرگزارش بهداشت جهانی 2002 آورده شده است ،3 مورد آن روانی- رفتاری بوده ( روابط جنسي غير ايمن، مصرف تنباكو و الكل) و 3 تاي ديگر تحت تاثير فاكتورهاي رواني- رفتاري قرار مي گيرد (چاقي، فشار خون و كلسترول بالا).
شيوع افسردگي اساسي در جمعيت بطور كل بين 3 تا 10% است ولی در افرادي كه دچار بيماريهاي مزمن هستند اين ميزان بيشتر است .
افراد افسرده مبتلا به بيماريهاي عفوني ممكن است برنامه هاي درماني خود را نپذيرند و رژيم درماني مربوطه را رعايت نكنند و اين مسئله باعث مقاومت داروئي شده و روي سلامت عمومي جامعه عوارض جـــــــدي مي گذارد و از طرفي اين افراد بيشتر مصرف كننده مراقبت هاي بهداشتي و درماني هستند و هزينه مضاعفي را برجامعه وارد مي كنند.
تا 29درصد از افراد مبتلا به فشار خون افسردگي اساسي دارند: تا 22درصد از افراد مبتلا به انفاركتوس قلبي، 30درصد افراد مبتلا به صرع، 27 درصد افراد مبتلا به ديابت ، 31 درصد افراد مبتلا به سكته مغزي ، 33 درصد از افراد مبتلا به سرطان ، 44درصد افراد مبتلا به ايدز و 46 درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگي اساسي رنج مي برند.
از باري كه برخانواده ها تحميل مي شود نبايد غفلت كرد
افراد خانواده اين بيماران اغلب اولين مراقبين آنها هستند و از حمايت هاي فيزيكي و عاطفي گرفته تا بار سنگين هزينه هاي درمان و مراقبت از بيمارانشان بعهده آنهاست.
تخمين زده مي شود در 1 خانوار از هر 4 خانوار، حداقل يك فرد مبتلا به اختلال رواني يا رفتاري وجوددارد . خانواده ها علاوه بر فشار و استرس بالاي ناشي از مشاهده بيماري در يكي از اعضاء مورد علاقه و عزيزشان، در معرض انگ اجتماعي و تبعيضي هستند كه بيماري رواني در اجتماع به روي آنها مي گذارد. طرد شدن از طرف دوستان،بستگان و همسايگان، احساس منفك بودن و محدوديت در فعاليت هاي اجتماعي را با خود به همراه دارد.در اغلب موارد خانواده ها هزينه درمان بيماران رواني را متحمل مي شوند و سهم دولت و سازمان هاي بيمه گر عمدتاً ناچيز است.
بار اقتصادي بيماريهاي رواني
در ايالات متحده امريكا، سالانه 148 ميليون دلار صرف هزينه كليه بيماريهاي رواني مي شود. در سال 1996 و 1997، انگلستان هزينه بيماريهاي رواني را 32 ميليون پوند برآورده كرده بود كه 45 درصد آن بدليل از دست دادن كارآئي و توانائي سازندگي بود.
بيماري اسكيزوفرني و آلزايمر، از بيماريهائي چون آرتريت، آسم، كانسرونارسائي احتقاني قلب و ناهنجاريهاي مادرزادي قلب، ديابت، فشارخون و سكته مغزي، هزينه درماني متوسط براي هر بيمار بيشتري دارد.
بيماري رواني كارآئي، شغل يابي و حفظ شغل را در فرد كاهش مي دهد
در بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا 35 تا 45 درصد غيبت از محل كار بدليل مشكلات بهداشت رواني است. بطور متوسط تعداد روزهاي از دست رفته كاري كه به بيماريهاي رواني نسبت داده مي شود 6 روز در ماه در هر 100 كارگر و تعداد روزهاي كم كاري 31 روز در ماه در 100 كارگر است .
در ايالات متحده 8/1 تا6/3 درصد از كارگران از افسردگي اساسي رنج مي برند و شاغلين با افسردگي 2 برابر بيشتر احتمال ناتواني در كار نسبت به افراد بدون افسردگي دارند.
ارتقاء بهداشت
ازديدگاه مجريان بهداشتي ارتقاء بهداشت به كوشش هائي اطلاق مي گردد كه جمعيتهاي سالم رانيز شامـل مي شود وهدف از آن بالا بردن سطح بهــداشت و ســلامتي است ( تايلور،1995) .ارتقاء بهداشت با مفاهيم ديگري چون آموزش بهداشت پيشگيري اوليه وتامين بهداشت ارتباط دارد. بحث هاي زيادي در مورد ارتباط اين مفاهيم مطرح شده است. مفهوم پيشگيري عموماً به معني كاهش خطر ابتلاء به بيماري است (پيشگيري از رويدادها، پيامدها و عوارض يك بيماري و پيشگيري از رخداد دوباره بيماري). در حاليكه آموزش بهداشت مفهومي است كه ارتقاء بهداشت از آن برخاسته است . بطور سنتي آموزش بهداشت به آموزش افراد و پس از آن آموزش گروهها و جامعه ربط داده ميشود بنابراين تمركز آن نخست به افراد و سپس بر تغيير رفتار جمعي است . با توجه به موارد ياد شده ميتوان گفت آموزش بهداشت در عملي ساختن فعاليتهاي ارتقاء بهداشت نقش مهمي دارد.
ارتقاء بهداشت روان جامعه نگر:
در سال 1963يكي نخستين فعاليت هاي آموزشي بهداشت روان با پرورژه بهداشت رواني نورث امپتون معرفي شد. اهداف اين پرورژه عبارت بودند از :
1- آگاهي عمومي از اختلالات رواني بعنوان يك مشكل
2- گسترش دانش و آگاهي در زمينه سبب شناسي اختلالات رواني
3- نشان دادن پيشرفت ها در زمينه درمان و مراقبت از بيماران رواني
4- ارائه اطلاعات در مورد اينكه مراقبت جامعه نگر چيست و چگونه افراد غير متخصص ميتوانند دراين زمينه همكاري داشته باشند و بيان اهميت اين همكاري .
گرچه اهداف برنامه ارتقاء بهداشت رواني جامعه نگر افراد بهنجار جامعه است ولي بيشتر برنامه هاي ارتقاء بهداشت رواني در جمعيت ها و گروههائي مانند دانش آموزان كارمندان و كارگران و بيماران رواني اجرا شده است .
يكي از اهدافي كه ميتوان به آن اضافه كرد و از اهداف سازمان جهاني بهداشت در سال 2003 بود انگ زدائي از بيماران رواني است كه اين امر با آموزش عموم مردم جامعه امكانپذير خواهد بود با تغيير نگرش مردم در مورد بيماريهاي رواني و قابل تشخيص و درمان بودن اينگونه بيماريها، مشابه بسياري از بيماريهاي حاد يا مزمن جسمي، خواهيم توانست مقداري از بار انگ اجتماعي و تبعيضي كه بر اين گروه از افراد جامعه تحميل ميشود، كاهش دهيم.
نياز به افزايش آگاهي مردم و ارتقاء فرهنگ بهداشتي جامعه در ايران قطعاً وجود دارد. در تحقيقي كه توسط شادمنش و همكاران در زمينه بررسي فرهنگ بهداشتي مردم شهرنشين استان كردستان در سال 1377 انجام شد نشان داده شد كه 61% آگاهي ضعيفي از مفهوم بهداشت داشتند. 35% از مردم معتقد بودند كه طب سنتي تاثير زيادي در درمان بيماريهاي داشه و 12% از مردم به دعا نويس جهت بهبود بيماري اعتقاد داشتند. در خصوص چگونگي بهبود يك بيماري رواني بين نظرات مردم در شهرهاي مختلف استان( با 0001/0) تفاوت وجود داشت .
شواهد علمی درمورد تاثيربرخي آموزشهاي بهداشتي در زمينه سلامت روان
از آنجائيكه برنامه ريزي و اجراي مناسب هر برنامه بهداشتي مستلزم تشخيص عناصر و مولفه هاي اصلي است ، با بررسي متون و اقدامات انجام شده به اين نتيجه دست يافته ايم كه آموزش مهارت هاي زندگي كه از حدود 16 سال پيش در بسياري از كشورهاي دنيا در حال اجراست و نتايج پرباري را با خود به همراه داشته است ، در ايران نيز بتواند گامهاي بزرگي را در زمينه ارتقاء سلامت رواني افراد جامعه بردارد. برنامه آموزشي مهارتهاي زندگي بر طبق تحقيقات گسترده قبـــلي در پيشگيري از سوء مصرف موارد (بوتوين و همكاران 1980و1984 ، پنتز 1986) ، پيشگيري از بي بند و باري جنسي (اولوپس 1990)، بارداري در نوجوانان (زابين و همكاران 1986 و شينگ 1994)،ارتقاي هوش (گونزالس ،1990) پيشگيري از ايدز (سازمان بهداشت جهاني، 1994) آموزش صلح (پراتزمن و همكاران) و ارتقاء اعتمــــــاد به نفس (تاكيد ،1990) مفيد و موثر بوده است . از اين گذشته بسياري از شاخصهاي سرمايه اجتماعي (Social capital ) با مهارتهاي مرتبط مي شود.
در ايران نيز برنامه بهداشت روان در مدارس در سال 1378 توسط دكتر بينا و همكاران در منطقه دماوند بر روي 280 نفر از دانش آموزان پسر و دختر مقاطع راهنمايي ودر دو سطح دانش آموزان و معلمين انجام شد. ارزيابي قبل و بعد از مداخله نشانگر افزايش آگاهي دانش آموزان و معلمان نسبت به مقوله بهداشت روان ، تغيير نگرش آنها به مسئله بهداشت روان و بهبود نمرات سلامت روان آنان بود.
بطور كلي مهارتهاي زندگي شامل مهارتهايي است كه باعث افزايش توانائي هاي رواني – اجتماعي افرد ميشود و اوراقادر مي سازد تا بطور موثر با مقتضيات و كشمكش هاي زندگي روبرو شود. آموزش مهارتهائي چون حل مسئله و تصميم گيري، تفكر خلاق نقّاد ، برقراري ارتباط، خود آگاهي ، همدلي، مهارت مقابله با استرس و مهارت جرات آموزی و ابراز وجود همزمان با شگل گيري شخيصت و رشد تفكر شناختي كودك و دوره ها ي حساس نوجواني ميتواند به ميزان زيادي از آسيب هاي رواني – اجتماعي آتي پيشگيري كند.
اداره سلامت روان وزارت بهداشت در حال تلاش براي گسترش كشوري طرح آموزش مهارتهاي زندگي است و در سال گذشته كليه روان شناسان و روانپزشكان مسئول برنامه بهداشت روان را در كليه دانشگاههاي علوم پزشكي كشور آموزش داده است و اين فعاليت در سطح كشوري آغاز شده است .

عنوان طرح : برنامه بهداشت روان در شبكه بهداشتي درماني( شهري )
ازطريق رابطين بهداشتی
هدف از اجراي طرح : تامين ، حفظ و ارتقاء سطح سلامت روان افراد جامع در مناطق شهری
مسير طرح : 1- پايگاه بهداشتي ( بيماريابي ، ارجاع ، پيگيري و آموزش خانواده ها ) 2- مركز بهداشتي درماني ( پذيرش بيماران و ثبت مراقبت با گزارش وضعيت آنها ، درمان اوليه و نگهدارنده بيماران مراجعه كننده به مركز ، ارجاع موارد نيازمند تشخيص و بررسي دقيقتر به سطح تخصصي شهرستان ، نظارت بر فعاليت پايگاههای بهداشتي ، برگزاری جلسات آموزشي و بازآموزی برای كاركنان شاغل در مركز و پايگاه بهداشتي ) 3- سطح تخصصي شهرستان ( درمان بيماران ارجاع شده از مركز بهداشتي درماني شهری ، ارجاع بيماران نيازمند بستری به بيمارستان روانپزشكي ، آموزش و بازآموزی و نظارت بر فعاليت پزشكان عمومي مراكز ) 4- سطح تخصصي استان ( بيمارستان روانپزشكي ): پذيرش بيماران نيازمند و درمان آنها – آموزش و بازآموزی پزشكان عمومي شاغل در مراكز ، نظارت و ارزشيابي فعاليت كاركنان سطوح مختلف ارائه خدمات بهداشت روان در مناطق شهری
عوامل اجرايي ( صاحبان ) طرح : 1- رابطين بهداشتي ( زنان ): با شركت در جلسات آموزشي بهداشت روان به ميزان 30 ساعت آموزش بهداشت روان ) 2- كاردان مسئول رابطين در مراكز بهداشتي درماني شهری (30 ساعت آموزش بهداشت روان ) 3- پزشك عمومي مراكز بهداشتي درماني شهری ( 30 ساعت دوره بازآموزی بهداشت روان ) 4- پزشك دوره ديده روانپزشكي ( بمدت 2 ماه ) جهت استفاده در سطح تخصصي شهرستان در صورت نبود روانپزشك 5- كارشناس بهداشت روان شهرستان ( 8 ساعت ) 6- روانپزشك مشاور علمي برنامه ( 5 ساعت ) 7- كارشناس بهداشت روان استان ( 15 ساعت )
دستاورد طرح : تحقق الگوي مناسب ارائه خدمات در مناطق شهري
شناسايي عوامل استرس زا ، مشكلات رواني و رفتاری در مناطق شهري و برنامه ريزی در راستای حل مشكلات
پيشگيری از اختلالات رواني و رفتاری در جمعيت مذكور
خلاصه اقدامات انجام شده درزمينه حمايت هاي رواني- اجتماعي به بازماندگان بم تا18 ارديبهشت 83
ززمينه :
ايران يكي از 10 كشور بلاخيز دنيا است.اين بلايا علاوه بر خسارات جاني و مالي براي بازماندگان ،منبع استرس و رنج رواني نيز مي باشند. در پژوهش مربوط به دو زلزله قاين،بيرجند و اردبيل يكسال پس از وقوع آن شيوع اختلال رواني در بزرگسالان حدوداً سه برابر و در خردسالان حدوداً دو برابــــر ( نسبت به گروه شاهد ) بودونيمي ازكودكان و85% بزرگسالان PTSD متوسط وشديد داشتند.اين پژوهش نشان داد كه زلزله بعنوان يكعاملخطر factor risk ) در رابطه با آسيب شناسي رواني بالغين و كودكان بطور جدي مطرح است.
در نيازسنجي مستقيم با پرسشنامه 57 سوالي ،« نياز به اطلاعات» درخواست غالب بازماندگان بود و بيشترين اطلاعات درخواستي (3/75 درصد)، اطلاع درخصوص سلامت اعضاي خانواده شان بود و 73%مردم نياز به مشاوره رااعلام كرده بودند. نياز سنجي از امدادگران نشان داد كه آنها نيز نياز جدي به آموزش در زمينه حمايت رواني - اجتماعي دارند. با توجه به اين پژوهش و ساير پژوهشهاي داخلي و خارجي شواهد عيني كافي در مورد ضرورت اقدامات بهداشت رواني براي آسيب ديدگان بلاياي طبيعي وجود داشت و اين همه منجربه تدوين برنامه كشوري مداخلات رواني اجتماعي در بلاياي طبيعي در سال 1376 شد.متون آموزشي براي متخصصين ، امدادگران و مديران اجرائي تهيه شد و كارگاههاي آموزشي براي كليه سطوح برگزار شد .
تير ماه 81 زلزله 6 ريشتري در روستاهاي اطراف قزوين باعث مرگ 235 تن و برجاي ماندن هزاران زخمي شد.اداره سلامت روان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي با كمك جمعيت هلال احمر تصميم به اجراي طرح مداخلات رواني ـ اجتماعي در بلاياي طبيعي گرفت. مداخلات آغاز گشت و جهت ارزيابي مداخلات و ميزان تاثير آنها از آزمونهاي متناسب استفاده شد.
در خلال اين حمايتها 108 گروه بازي كودكان با محتواي بازيهاي رواني - اجتماعي داستانگويي،نقاشي و ….. تشكيل شد كه مجموعاً در آن 960 كودك شركت كردند. در گروههاي بزرگسالان 770 نفر شركت كردند و علاوه بر بازگويي روانشناختي (Psychological Debriefing) ازتكنيكهايي چون خود آرامسازي (relaxation) ، تجسم هدايت شده (guided imagery) و ساير روشهاي يول كه براي فرهنگ ايراني هنجار شده بود، بهره بردند.2800جلسه آموزش عمومي بهداشت روان در بلايا ، توزيع پمفلت و بروشور، اسباب بازي ، كتاب داستان و وسايل نقاشي بين كودكان از ديگر اقدامات انجام شد.
براساس اين طرح براي اولين بار در ايران مداخلات رواني - اجتماعي دربلايا موثر و مناسب نشان داده شد.ارائه حمايتهاي رواني - اجتماعي شيوع اختلالات رواني، PTSD و سايكوپاتولوژي عمومي را بخصوص دركودكان كاهش داد .
براساس نتايج اين مداخلات كه براي اولين بار صورت مي گرفت و در واقع يك پيش مطالعه (Pilot study) براي برنامه كشوري بود، بازنگري و اصلاحات لازم انجام پذيرفت.
قبل اززلزله بمبرنامه، متون آموزشيونيروي انساني آموزش ديده درزمينه حمايت رواني - اجتماعي در كشور وجود داشت . در آخرين كارگاه قبل از زلزله بم تمام كارشناسان بهداشت رواني استانهاي بلاخيزآموزش مربيان(TOT) را ديده بودند .
مداخلات رواني – اجتماعي دربم
در پنجم دي ماه سالجاري، زلزله در بم فاجعه آفريد .از اولين ساعات پس از حادثه روانپزشك ، كارشناس محترم برنامه هاي بهداشت روان استان در منطقه حضور يافت و در تهران نيز سيستم ارائه حمايتهاي رواني ـ اجتماعي در بلايا طبق برنامه كشوري موجود در اداره سلامت روان فعال شد. همكاري بين بخشي وسيعي از روزهاي اول آغاز شده به دعوت اداره سلامت روان دو كارگاه يك روزه در اين زمينه تشكيل شد(اولين كارگاه در تاريخ 11/10/82 و كارگاه بعدي بافاصله 1 ماه پس از آن ) و اكثر مسئوليت هاي هماهنگي بين بخشي به اداره سلامت روان واگذارشد.اگرچه در بم نيز جلسات هماهنگي بين بخشي ماهانه برگزار مي شود.
با توجه به نياز سنجي پژوهش قائنواردبيل،اولين گام رديابي مجروحينو اطلاع رساني بود كه در اين ميان نقش اين واحد ايجاد هماهنگي بين مراكز پذيرش مجروحين و امدادگران حاضر در منطقه و ساير مناطق تجمع بازماندگان بود. با استفاده از دستياران داوطلب و راه اندازي سايت اطلاعاتي در معاونت بهداشتي دانشگاه كرمان اطلاعات پيام هاي اخذ شده از مجروحين به خانواده هايشان منتقل و بازخورد به مجروح پيام دهنده داده مي شد ، مجموعاً 5250 پيام منتقل شد. طي فعاليت همين سرويس 103 كودك رديابي و به خانواده هايشان بازگردانده شدند.درهفته هاي بعد برنامه رديابي به سازمان بهزيستي ودفتر جستجوي مفقودين هلال احمر واگذار شد.
جهت آموزش عمومي 12 هزار برگ پمفلت و بروشور بين معلمين، امدادگران،آسيب ديدگان ، پزشكان، روحانيون و اقشارمختلفمردمتوزيعشدو81جلسه آموزش عمومي برگزار گرديد و40 برنامه راديو تلويزيوني نيز با محتواي آموزشي و حمايت رواني اجتماعي تهيه و پخش شد.
بابرگزاري كارگاههاي متعدد« حمايتهاي رواني اجتماعي در شرايط اضطراري » بازآموزي و هماهنگي جهت كليه نيروهاي تخصصي داوطلب ارائه اين خدمات در منطقه انجام پذيرفت . بطوريكه تاكنون 381 نفر از روانپزشكان و روانشناسان و دستياران روانپزشكي از دانشگاههاي مختلف علوم پزشكي مختلف ودانشگاه علوم بهزيستي وتوانبخشي در اين كارگاهها شركت كرده اند و اين گروه تخصصي هماهنگ مجري ارائه خدمات بهداشت روان مي باشند. خدمات اوليه از طريق بازديد از چادرها انجام مي گيردو طي آن آسيب ديدگان و بازماندگان از نظر نياز به مداخلات تخصصي و نوع آن غربالگري مي شوند و حمايت اوليه بهداشت روان انجام ميپذيرد.تاكنون طي اين بازديدها53245نفردر بم ،5300نفردركرمان و 2470نفردرجيرفت غربالگري شدهاند كه از اين ميان فقط در بم حدود 25905نفردر3347 گروه از خدمات تخصصي مداخلات گروهي مشتمل بر بازگويي روانشناختي گروهي و آموزش تكنيك هاي بهبود رواني بهره بردند . 3084 نفر نياز مند درمان داروئي ، 521 نفر نيازمند رواندرماني انفرادي شناخته شده وخدمات رادريافت نمودند .
كودكاني كه در خلال بازديد از چادرها نيازمند مداخلات رواني اجتماعي تشخيص داده شدند،در گروه ويژه كودكان شركت كردندكه عمدتا با بازيهاي تخصصي وتكنيك هاي ويژه كودكان سرويس مناسب را گرفتندو18 قلم اسباب بازي به ارزش 100 ميليون ريال در اين گروهها توزيع شد.علاوه بر آن به21000 نفر از كودكان ونوجوانان بمي هداياي نوروزي ويژه در ايام نوروز توزيع گرديد.
از ديگر اقدامات انجام شده توسط تيم بهداشت روان ، آموزش مشاوران ومعلمان مدارس در شهرهاي كرمان ،بم وجيرفت بودكه طي كارگاههاي متعدد145 نفر از مشاوران و1620 نفراز معلمان باشيوه هاي مناسب وموثربرخورد با كودكان آسيب ديده آشنا شدند.30 نفر از امدادگران تخصصي خدمات بهداشت روان جمعيت هلال احمر نيز آموزشهاي لازم راديدند.همچنين تاكنون با 300 رابط بهداشتي ارتباط برقرارگرديده وكارگاه آموزشي ويژه رابطين بهداشت براي 48 نفر ازآنان برگزار شده است .
با توجه به اهميت شركت در مناسك ومراسم عزاداري در تسهيل سپري كردن سوگ، برنامه هاي بهداشت رواني در برنامه هاي روزهاي چهلم وعيد قربان ادغام شدوهماهنگي بانهادهاي مذهبي مستقر در منطقه صورت گرفته است و تعداد 1000 پمفلت مخصوص روحانيون تهيه وتوزيع شده است. در هفته هاي اخير فعاليتهاي بيشتري در جهت همكاري با معتمدين محلي وسازمانهاي غيردولتي صورت گرفته وجذب نيروهاي مددكار اجتماعي جذب به اين فعاليتها انجام شده است.
پايش وارزيابي برنامه بطورجدي در حال انجام است و2 طرح اصلي ارزيابي با همكاري پژوهشگران علوم رفتاري وهمه گير شناسي در حال انجام است ولي ارزيابي كيفي حكايت از تاثير قابل توجه مداخلات دارد. در حال حاضر بيش از 50 روانشناس وروانپزشك ودستيار روانپزشكي در منطقه حضور دارند.برنامه مداخلات رواني- اجتماعي كه براي اولين بار در مقياسي به اين وسعت وكيفيت انجام مي شود، مورد توجه سازمانهاي بين المللي قرار گرفته وسازمان يونيسف حمايت مالي از آنرا آغاز كرده است. وسازمان جهاني بهداشت ضمن حمايت از برنامه در حال اعزام تيمي براي شروع حمايت عملي از ان ميباشد.
در پايان از همكاري انستيتو روانپزشكي در اجراي برنامه ها كمال تشكررا داريم. فعاليتهايي براي هماهنگي بين بخشي با همكاران عزيز در بهزيستي وهلال احمر نيز در جريان است تا بتوان فعاليتهاي بهداشت روان در منطقه را بيشتر از سابق هماهنگ نمود.بدينوسيله از نهادهاي فوق نيز تشكر مي گردد.
برنامه هاي ذكرشده بهداشت روان با تلاشي روز افزون در حال اجرا مي باشدوآمارارائه شده مربوط به اقدامات انجام گرفته تا18ارديبهشت ماه 1383 ميباشد.
مقدمه :
بيماري هاي رواني از بدو پيدايش بشر وجود داشته و هيچ فردي، از هيچ طبقه اقتصادي ـ اجتماعي خاصي، در مقابل آن ها مصونيت نداشته و خطري است که بشر را مرتبا تهديد ميکند. خوشبختانه نهضت بهداشت رواني در نيم قرن اخير، افکار غلط و خرافات در مورد اين بيماري ها را کنار گذاشته و نشان داده که اوّلا بيماري هاي رواني، قابل پيشگيري بوده و ثانيا در صورتيكه مانند ساير بيماري ها به موقع تشخيص داده و تحت درمان قرار گيرند به همان نسبت از مزمن شدن و عوارض آن ها کاسته خواهد شد. در راستاي همين ايده, بهداشت رواني که جزئي از بهداشت عمومي محسوب مي شود به پيگيري موارد زير مي پردازد:
· افزايش سطح بهداشت رواني از طريق ارتقاء آگاهي هاي جامعه در مورد بيماري هاي رواني
· شناسايي و تشخيص زودرس اختلالات رواني و درمان آن ها
· پيشگيري از عوارض و عود بيماري و توانبخشي بيماران
· پيشگيري از بروز بيماري هاي رواني از طريق پيشگيري و درمان بيماري هاي جسمي
تاريخچه
در حقيقت بهداشت روان را ميتوان يکي از قديمي ترين موضوعات به شمار آورد. زيرا بيماري هاي رواني از زمان هاي قديم وجود داشته, بطوريکه بقراط در حدود 400 سال قبل از ميلاد عقيده داشته که بيماران رواني را مانند بيماري جسمي بايد درمان کرد. تقريبا از سال 1930 يعني بعد از تشکيل اوّلين کنگره بين المللي بهداشت روان بود که اين رشته بصورت جزئي از علوم پزشکي درآمد و سازمان هاي روانپزشکي و مراکز پيشگيري در کشورهاي مترقي يکي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع کردند.
در سال 1930 اوّلين کنگره بين المللي بهداشت روان با شرکت نمايندگان پنجاه کشور در واشنگتن تشکيل شد و مشکلات رواني کشورها و مسائلي از قبيل تاسيس بيمارستان ها, مراکز درمان سرپائي, مراکز کودکان عقب مانده ذهني و نظاير آن مورد مطالعه قرار گرفت. ولي در 18 سال بعد يعني در سال 1948 در سومين کنگره بين المللي بهداشت روان که در لندن تشکيل شد اساس فدراسيون جهاني بهداشت روان بنيان گذاري شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمي سازمان يونسکو و سازمان بهداشت جهاني درآمد بطوريکه سازمان جهاني بهداشت در ژنو نقش رهبري رسمي فدراسيون جهاني بهداشت روان را به عهده گرفت. از آن تاريخ به بعد هر سال يک جلسه بين المللي و هر چهار سال يکبار کنگره جهاني تشکيل شده و مي شود. در نتيجه تلاش و کوشش هاي پيگير روز 18 فروردين مطابق با هفتم آوريل روز جهاني بهداشت اعلام گرديده در سراسر جهان مسائل بهداشتي کشورها مورد بررسي قرار ميگيرد. از مسئولين بهداشتي کشورهاي مختلف خواسته شده تا برنامه هاي بهداشت رواني را جزء برنامه هاي بهداشت عمومي قرار دهند.
در کشور ايران نيز عليرغم آنکه از زمان محمدبن زکرياي رازي و بعد, ابوعلي سينا به بيماران رواني (ديوانگان آن زمان) توجه داشته و براي آنها از دستورات مختلف داروئي و روش هاي گوناگوني همچون تلقين استفاده ميکردند, ولي بطور رسمي در سال 1336 برنامه هاي روانشناسي و بهداشت روان از راديوي ايران آغاز شد و در سال 1338 اداره بهداشت رواني در اداره کلّ بهداشت وزارت بهداري وقت، تشکيل گرديد. اگرچه از سال 1319 تدريس بيماري هاي روانپزشکي دانشگاه تهران آغاز شده بود با قبول استراتژي P.H.C توسط جمهوري اسلامي ايران و ايجاد شبکه هاي بهداشتي درماني, در کشور, موضوع بهداشت روان به منزله جزء نهم خدمات اوّليه بهداشتي پذيرفته شد و در حال حاضر نيز از موضوعات بسيار ضروري در کشور, مورد توجه قرار دارد.
تعريف بهداشت روان
بهداشت روان علمي است براي بهتر زيستن و رفاه اجتماعي که تمام زواياي زندگي از اوّلين لحظات حيات جنيني تا مرگ اعم از زندگي داخل رحمي, نوزادي, کودکي تا نوجواني, بزرگسالي و پيري را در بر ميگيرد. بهداشت روان، دانش و هنري است که به افراد کمک ميکند تا با ايجاد روش هايي صحيح از لحاظ رواني و عاطفي بتوانند با محيط خود سازگاري نموده و راه حل هاي مطلوب تري را براي حل مشکلاتشان انتخاب نمايند.
تعريف سازمان جهاني
بهداشت روان، عبارتست از: قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران, تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي, عادلانه و مناسب. نتيجه آنکه مفهوم بهداشت رواني عبارت خواهد بود از تامين رشد و سلامت رواني فردي و اجتماعي، پيشگيري از ابتلاء به اختلال رواني, درمان مناسب و بازتواني آن.
ويژگي هاي افرادي كه از نظر رواني سالم هستند
· اين افراد نسبت به خود آرامش دارند يعني به طور نسبتا معقولي احساس امنيت و کفايت دارند
· توانائي هاي خود را در حد واقعي خود ارزيابي ميکنند, نه بيشتر و نه کمتر
· به خود احترام ميگذراند (Self- respect) و کمبودهاي خود را مي پذيرند
· به حقوق ديگران احترام مي گذارند
· ميتوانند به ديگران علاقمند شوند و آن ها را دوست بدارند
· ميتوانند احترام و دوستي ديگران را جلب کنند
· ميتوانند نيازهاي زندگي خود را برآورده سازند و براي دشواري هايي که زندگي آنها پيش مي ايد راه حلّي پيدا کنند. آنها قادرند خود بينديشند و تصميم بگيرند
· قادرند مسئوليت هاي روزمرة خود را با برگزيدن اهداف معقول پيش ببرند
· تحت تاثير عواطف, ترس, خشم, عشق يا گناه خود بطوري قرار نميگيرند که زندگيشان پريشان شود.
چند نشانه هشدار دهنده براي ضعف رواني
· احساس نگراني دائمي
· ناشادي دائمي به علل ناموجّه
· از دست دادن آسان تعادل رواني در بيشتر اوقات
· بي خوابي مکرر
· افسردگي و سرخوشي متناوب بصورت ناتوان کننده
· احساس بي علاقگي و تنفّر دائمي نسبت به مردم
· آشفتگي زندگي
· عدم تحمل دائمي فرزندان
· همواره خشمگين و بعد دچار پشيماني شدن
· ترس بي جهت دائمي
· دائما حق را به جانب خود دادن و ديگران را ناحق شمردن
· احساس درد و شکايت هاي بي شمار بدني که علّتي براي آن پيدا نمي شود.
به عقيده دکتر منينگر اگر شخصي وجود يکي از علائم فوق را در خود قطعي بداند بايد به او کمک شود.
جمعيت هاي آسيب پذير (High Risk) در بهداشت روان
گرچه بهداشت روان به مفهوم گفته شده, خود را در برابر تمام بيماران و همه افراد سالم متعهد ميبيند اما گروه ها و جمعيت هايي نيازمندي بيشتري داشته و آسيب پذيري زيادتري از نظر بهداشت روان دارند. اين افراد عبارتند از: بيماران و معلولين رواني, عقب ماندگان ذهني, بيماران صرعي, سالمندان, معتادان, بيکاران, نيازمندان اقتصادي, کودکان و نوجوانان, زنان باردار, جدا شده و داغديده, افراد بي سرپرست, زندانيان . . . و مهاجران.
اهميت بهداشت روان
پيشرفت صنعت و تکنولوژي, قدرت و ثروت را افزايش داده ولي امکان زندگي با آرامش و صلح و اطمينان را از انسان سلب کرده و در حقيقت "کيفيت فداي کميت" شده و اعتدال و تناسب کنار رفته و بيماري هاي عصبي ـ رواني و روان تني، جانشين آن شده است. بطوريکه آمار نيز حکايت از افزايش شيوع بيماري هاي رواني دارد و علل مختلفي را براي اين افزايش شيوع بر شمرده اند که به مهمترين آنها اشاره ميگردد:
علل افزايش شيوع بيماري هاي رواني
· بيماري هاي رواني مانند بيماري هاي جسمي کشنده نيستند و در نتيجه, مبتلايان به اين نوع بيماري ها روي هم انباشته مي شوند و احتياج بيشتري جهت درمان سرپائي, بستري شدن و تخت بيمارستاني پيدا ميکنند.
· عدم درک از نحوه شروع و طولاني مدت بودن بيماري در نتيجه عدم اطلاع از بيماري, درمان به موقع انجام نميشود که همين امر باعث مزمن شدن بيماري گشته و بيماري غيرقابل علاج ميگردد
· عدم برنامه صحيح و اطلاع کافي از روش هاي پيشگيري و درماني كه خود باعث انباشته شدن و ازدياد اين نوع بيماران ميگردد
· برحسب برآورد سازمان جهاني بهداشت امروزه 25% مردم جهان دچار يکي از انواع اختلالات رواني ـ عصبي ـ رفتاري هستند. (به جز اعتياد به مواد مخدر, الکل و ساير موارد).
ناتواني و از کارافتادگي (disability) ناشي از بيماري هاي رواني، اغلب شديد و طولاني است و بار سنگيني بر بيمار, خانواده و جامعه تحميل ميکند. بطور کلي 6/10% بار کلي بيماري ها (Global Burden of Diseases) مربوط به بيماري هاي رواني است و با محاسبه سال هاي تقريبي ناتواني در طول عمر (Disability Adjusted life years: Daly) اين رقم به 28% افزايش مييابد.
لازم به توضيح است که در مطالعه بار جهاني بيماري ها بر روي ميزان ناتواني ايجاد شده توسط بيماري ها تاکيد ميگردد. مثلا آيا مرگ و ميرها ارزش يکساني دارند, يعني مرگ يک فرد 80 ساله با مرگ يک فرد 25 ساله فرق نميکند؟ آيا فشاري که از طريق بيماري ها بر فرد و خانواده وي وارد مي ايد يکسان است؟ ميزان ناتواني ايجاد شده توسط يک بيماري چقدر است؟
اين بررسي نشان داده که در طول دو دهه آينده بيماري هاي رواني بعنوان اولويت عمده بهداشتي کشورهاي جهان خواهد بود. بطوريکه هم اکنون از 10 بيماري عمدهاي که سبب ناتواني ميشوند 4 بيماري مربوط به اختلالات رواني است : افسردگي يک قطبي (7/10)، اختلال خلقي دو قطبي (3%), اسکيزوفرني (6/2%)، وسواس (2/2%) (جدول 1)
جدول 1 ـ ده علت اصلي ناتواني در سطح جهان
رديف علت فراواني (به ميليون) درصد
1 افسردگي يک قطبي 8/50 7/10
2 کم خوني فقر آهن 22 7/4
3 سقوط 22 7/4
4 استفاده از الکل 8/15 3/3
5 C.O.P.D 7/14 1/3
6 افسردگي دو قطبي 1/14 3
7 ناهنجاري مادرزادي 5/13 9/2
8 استئوآرتريت 3/13 8/2
9 اسکيزوفرني 1/12 6/2
10 Obsessive compulsive Disorders 2/10 2/2
ميزان شيوع اختلالات رواني در ايران در مناطق مختلف از 9% تا 36% متغير است. طبق مطالعات, 3% از بيماران رواني و 6/1% از جمعيت 15 سال به بالا به نحو شديدي, از لحاظ رواني بيمار بوده و به درمان جدّي روانپزشکي نياز داشته اند. 3/15% از اين گروه سني بيماري هاي خفيف رواني و 6/26% مسائل عاطفي مختلف داشته اند.
انواع بيماري هاي رواني
1 ـ بيماري هاي عمده يا روان پريشي (Psychosis) :
· روان گسيختگي (schizophrenia): شکاف شخصيت و عدم احساس واقعيت
· افسردگي ـ سرخوشي (Manic- depressive): افسردگي ژرف و هيجان شديد نوسان دار
· سوء ظن شديد و هذيان (paranoia): سوء ظن بي دليل به همه چيز در چارچوب توهّم
2 ـ بيماري هاي غير عمده :
· روان نژندي يا نوروز: از دست رفتن توانايي واکنش هنجار در برابر موقعيت هاي گوناگون زندگي
· اختلالات شخصيتي: ناشي از تجربيات اسف انگيز دوران کودکي
علل بيماري هاي رواني
بيماري هاي عضوي: آرتريواسکلروز عروق مغزي، سرطان ها، بيماري هاي متابوليک، برخي بيماري هاي نرولوژيک، بيماري هاي غدد درون ريز، بعضي از بيماري هاي مزمن، صرع و ...
وراثت: در کودکي که پدر و مادرش هر دو روان گسيخته اند, احتمال ابتلاء به روان گسيختگي 40 برابر بيشتر از کودکانيست که پدر و مادر سالم دارند.
عوامل محيطي و اجتماعي: نگراني ها، تنش هاي عاطفي، ازدواج هاي اجباري، گسستگي خانواده، فقر، شهرنشيني، صنعتي شدن جامعه، مهاجرت، عدم امنيت اقتصادي، طرد شدن، از ياد رفتن، ظلم و ...
ساير عوامل محيطي :
ـ سمومي مثل جيوه، دي اکسيد کربن، منگنز، قلع، ترکيبات سرب و غيره
ـ داروهايي مثل باربيتورات ها، گريزوفولوين، الکل و غيره
ـ مواد تغذيهاي مثل کمبود ويتامين و پيريدوکسين، کمبود يُد و غيره
ـ عفونت ها مثل سرخک، سرخجه و عفونت هاي پيرامون زايماني که بر تکامل مغزي تاثير دارند
پرتوتابي در هنگام تکامل عصبي
حوادث و تصادفات
نقش مذهب:
در سال هاي اخير مطالعات متعددي در رابطه با مذهب و اهميّت آن در تامين بهداشت رواني در جاي جاي دنيا صورت گرفته است. طي مطالعه اي كه در منطقه كاروليناي شمالي آمريكا در مورد رابطة تعلّق هاي مذهبي با افسردگي اساسي در گروه هاي مختلف مذهبي انجام شده، مشخص گرديده است كه در گروهي از مسيحيان به نام پنتاكستال ها كه ظاهرا رفتارهاي انزواگرايانه اجتماعي دارند شيوع افسردگي اساسي بيشتر از ديگر گروه هاي جامعه است. طي مطالعه ديگري در زنان مسنّ مبتلا به شكستگي لگن مشخص گرديد كه شيوع و شدت افسردگي و عوارض رواني ناشي از شكستگي لگن در زناني كه داراي اعتقادات مذهبي هستند به مراتب كمتر بوده و وضعيت حركتي بهتري در اين زنان مشاهده مي شود. ضمنا در مطالعات غربالگري علايم افسردگي در دانش آموزان دبيرستاني شهرهاي مختلف كشور نيز در افراد با درجة بالاي عقايد مذهبي و مقيّد به انجام فرايض ديني، ميزان افسردگي به صورت معني داري كمتر بوده كه همگي اين مطالعات و بسياري از پژوهش هاي ديگر، حاكي از تاثير مثبت و آرامبخش ايمان مذهبي متعادل همراه با نگرش مثبت اجتماعي در تامين سلامت رواني و به همراه آن كاهش افسردگي، مي باشد.
اولويّت هاي بهداشت رواني
پيشگيري و مبارزه با بيماري هاي افسردگي, اسکيزوفرني, زوال عقل, عقب ماندگي ذهني, صرع و همچنين مبارزه با خودکشي از اولويّت هاي بهداشت رواني است. به همين دليل به وضعيت اين موارد در ايران اشاره ميکنيم:
1ـ افسردگي: شيوع افسردگي در ايران حدود 7/7% جمعيت 15 ساله به بالا است و بنابراين در هر مقطعي از زمان حداقل حدود 5 ميليون نفر دچار اين بيماري هستند.
2ـ اسکيزوفرني: وخيم ترين بيماري رواني محسوب مي شود. به ويژه اين که اين بيماري در سنين نوجواني و جواني آغاز ميگردد و در اکثر موارد سير مزمن و مادام العمر دارد, شيوع اين بيماري حدود 1% است و بنابراين تعداد اين بيماران در ايران حدود 5/0 ميليون نفر مي باشد.
3 ـ زوال عقل (دمانس): با بالا رفتن سطح بهداشت عمومي و افزايش ميانگين سنّي جامعه تعداد موارد زوال عقلي بتدريج بالاتر خواهد رفت. در يکي از بررسي ها شيوع اين اختلال در ايران 25/0% ذکر شده است (حدود 150 هزار نفر)
4 ـ عقب ماندگي ذهني: شيوع آن حداقل 2 درصد و تعداد مبتلايان 000/200/1 نفر است که حداقل 10% آنها دچار عقب ماندگي شديد هستند.
5 ـ صرع: ميتوان گفت که شيوع بيماري صرع در جوامع مختلف به طور متوسط حدود 1% است که در جوامع در حال توسعه بيشتر از جوامع توسعه يافته گزارش شده است. در گزارشي از يکي از مناطق ايران شيوع صرع گراندمال 2 % آمده است.
6ـ خودکشي: امروزه خودکشي سوّمين علّت مرگ در سنين 15 تا 30 سالگي را به خود اختصاص داده است. 95% افرادي که اقدام به خودکشي ميکنند مبتلا به بيماري هاي رواني بويژه افسردگي هستند.
اهداف بهداشت روان
بطور کلي بهداشت رواني داراي چهار هدف اصلي است:
1 ـ خدماتي: ارائه خدماتي است، در جهت تامين سلامت فکر و روان افراد جامعه، پيشگيري از ابتلا به اختلالات رواني، بيماريابي، درمان سريع و پيگيري بيماران مبتلا به اختلالات عصبي رواني به طور سرپائي و يا بستري، کمک هاي مشاورهاي به افرادي که دچار مشکلات رواني، اجتماعي و يا خانوادگي شده اند.
2 ـ آموزشي: عبارت است از آموزش بهداشت رواني به افرادي که با بيماران رواني سرو کار دارند و همچنين آموزش بهداشت رواني همگاني و آشنا ساختن مردم جهت همکاري و استفاده از سرويس هاي موجود در صورت مواجهه با استرس ها و مشکلات رواني، ارائه مفاهيم و شناخت اختلالات رواني به دست اندرکاران امر بهداشت در سطوح مختلف است.
3 ـ پژوهشي: شامل تحقيق در زمينه پيشگيري و نيز علل، نحوه شروع و درمان اختلالات رواني، عقب ماندگي ذهني، اعتياد و انواع انحرافات اجتماعي بوده که جايگاه اين پژوهشها ميتوان در مدارس، دانشگاه ها، سربازخانه ها، مراکز قضائي و انتظامي، کارخانجات، درمانگاه هاي عمومي، مراکز بهداشتي درماني و نظاير آن باشد.
4 ـ طرح و برنامه ريزي بهداشتي: شامل برنامه ريزي درباره ايجاد گسترش مراکز جامع روانپزشکي منطقهاي، مراکز بهداشت مادر و کودک و تنظيم خانواده، مراکز کودکان استثنايي، مراکز ارائه خدمات درمان هاي روانپزشکي و ايجاد هماهنگي بين برنامه هاي خدماتي، آموزشي و پژوهشي است.
پيشگيري از بيماري هاي رواني
1-پيشگيري اوّليه (سطح اوّل)
پيشگيري اوّليه عبارت است از کليه اقداماتي که منجر به جلوگيري از بروز بيماري ميشود، مثل واکسيناسيون در طب عمومي، پيشگيري اوّليه در روانپزشکي به دليل چند عاملي بودن اتيولوژي بيماري ها به سادگي امکان پذير نيست و لذا هدف اصلي پيشگيري در اين سطح، مقاوم نمودن افراد جامعه و بويژه اقشار آسيب پذير در برابر اختلالات رواني از طريق مهار و کنترل ناهنجاري هاي ژنتيکي، وراثتي، محيطي و خانوادگي است. در حاليکه کليّه افراد جامعه گروه هدف را تشکيل مي دهند.، اهداف زير بطور اختصاصي در اين مرحله دنبال خواهد شد :
1 ـ تاثير شرايط محيطي و آلودگي هاي زيست محيطي، شرايط اجتماعي و اقتصادي بر سلامت روان
2 ـ نقش عوامل ژنتيکي در بروز اختلالات رواني
3 ـ پي آمد هاي اجتماعي ازدواج هاي خويشاوندي، زودرس و ازدواج با افراد حامل و ناقل ژن معيوب
4 ـ ارتباط بين وضعيت رواني، در دوران بارداري و سلامت روان کودک پس از تولد
5 ـ نيازهاي انساني در مراحل مختلف رشد ازجمله طفوليت، کودکي، نوباوگي، نوجواني، ميانسالي و سالمندي
6 ـ نقش اولياء و محيط خانواده در سلامت روان کودکان و نوجوانان
7 ـ نحوه رويارويي با عوامل اضطراب انگيز محيطي و اجتماعي
اهداف فوق از راه هاي زير قابل حصول است :
1- انجام تحقيقات سبب شناسي به منظور کشف نقش عوامل ژنتيکي، محيطي و خانوادگي در تخريب سلامت رواني افراد در جامعه
2 ـ همکاري بين تخصصي با متخصصين رشته هاي مختلف و همکاري بين بخشي با ارگان هاي ذيربط
3 ـ آموزش همگاني بهداشت رواني کليه اقشار
4 ـ همکاري مستمر با رهبران مذهبي و سياسي مردم
5 ـ مشاوره هاي خانوادگي و فردي و گروهي
6 ـ جلب همکاري و تشويق افراد جامعه در بهره برداري مطلوب از خدمات بهداشت روان
همانگونه كه قبلا نيز اشاره شد براساس مطالعات انجام شده در دانش آموزان شهرهاي تهران، كرج، يزد و اردكان، مشخص شده است كه مذهبي بودن دانش آموزان و خانواده هاي آنان رابطة معكوس و معني داري با بروز افسردگي دارد و بنابراين توجّه به عقايد معنوي و باورهاي مذهبي و التزام به احكام ديني در فضاي فرهنگي جامعه و خانواده ها نقش اساسي در پيشگيري اوّليه افسردگي و به دنبال آن تامين سلامت رواني دارد و به طور قطع يكي از سازوكارهاي اين پديده جملة روح افزاي دل آرام گيرد به ياد خداي، مُلهَم از آيه شريفه قرآن “ اَلا بِذِكرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب ”، ميباشد.
2ـ پيشگيري ثانويه (سطح دوّم)
هدف اصلي در اين مقطع جلوگيري از عوارض اختلالات رواني در افراد جامعه با تشخيص به موقع، درمان مناسب و زودرس و پيگيري منظم ميباشد.
انتظار مي رود اهداف زير در اين سطح پيشگيري برآورده شود :
1 ـ بيماريابي به منظور تشخيص سريع و به موقع علايم غيرعادي و يا رفتارهاي نامتعادل در افراد
2 ـ درمان فوري، زودرس و کامل، جهت رفع علايم سبک اختلالات در بين افراد شناسايي شده
3 ـ درمان نگهدارنده به منظور پيشگيري از بازگشت عوارض اختلالات تا حصول کامل بهبودي در بين افراد آسيب ديده جامعه
4 ـ پيشگيري از بروز علايم شديد در بين افراد مبتلا و ايجاد سازگاري بين آنها و خانواده
5- جلوگيري از بالارفتن ميزان عود و دفعات بستري
6- ارائه خدمات مراقبت.
اهداف فوق از طريق زير قابل حصول مي باشد :
1 ـ آموزش چهره به چهره افراد جامعه در خصوص نقش پيگيري به خصوص پيگيري الزامي در موارد سايکوز و صرع
2 ـ شناسايي افراد در مدارس، خانواده ها و محل کار آن ها جهت تشخيص و درماني به موقع
3 ـ ارائه خدمات درماني مناسب و به موقع از طريق فراهم آوردن امکانات و شرايط لازم (اورژاني، سرپائي و بستري)
4 ـ همکاري بين تخصص هاي مختلف بهداشتي درماني
5 ـ آموزش هاي لازم در جهت حذف باورهاي غلط و تعصبات نادرست مردم و اصلاح نگرش، دانش، و مهارت آنها در خصوص تفسير و تعبير اختلالات رواني، انتخاب درمان و نحوه برخورد با بيماران رواني، در خانواده، مدرسه، محل کار و اجتماع.
3 ـ پيشگيري ثالثيه (سطح سوّم)
هدف اصلي، پيشگيري از تداوم اختلالات رواني مزمن در بين مبتلايان و کاهش ناتواني هاي فردي، اجتماعي، شغلي و خانوادگي ناشي از آن ميباشد. براي دستيابي به اين هدف رعايت موارد زير الزامي است :
1 ـ شناسايي مبتلايان به اختلالات رواني مزمن
2 ـ حمايت از مبتلايان شناخته شده به منظور جلوگيري از عوارض احتمالي ناشي از اختلال، مانند خودکشي، اعتياد، فرار از منزل، فحشاء و ساير انحرافات اجتماعي، با درگير ساختن خانواده ها و ساير مراجع ذيربط
3 ـ اقدامات عملي براي بازتواني مبتلايان از طريق کاريابي، حمايت مالي و اشتغال در مراکز نيمه وقت
4 ـ ارائه خدمات مراقبت
5 ـ تاسيس واحد هاي نوتواني در بخش هاي روانپزشکي
6 ـ آموزش خانواده ها در نحوه برخورد با بيماران خود و مسئوليت پذيري آنها نسبت به بيماران.
بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری است. بعد مثبت بهداشت روان که سازمان بهداشت جهانی روی آن تکیه دارد، در تعریف سلامتی لحاظ شده است.
طبق تعریف این سازمان، بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای میگیرد و سلامتی یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی، جسمی و بهداشتی و تنها نبود بیماری یا عقبماندگی ذهنی نیست.
به عبارت دیگر، بهداشت روان حالتی از رفاه است که در آن فرد تواناییهایش را باز میشناسد و قادر است با استرسهای معمول زندگی تطابق حاصل کرده و از نظر شغلی مفید و سازنده باشد و به عنوان بخشی از جامعه با دیگران مشارکت و همکاری داشته باشد.
زندگی در اجتماع، خود مستلزم رویارویی با استرسهای متنوع است که هرگونه واکنش جسمی به محرکهای درونی (شناختی) و بیرونی (محیطی) میتواند استرس یا فشار روانی ایجاد کند. این محرکها، لزوما مثل دعوا با راننده خاطی، مرگ عزیزان، دلهره ناشی از توبیخشدن توسط مافوق، همیشه منفی نیستند، مواردی چون ورزش، قبولی در کنکور، ازدواج و والد شدن و بالاخره گرفتن ترفیع شغلی و... نیز از جمله امور استرسزا هستند که بار استرس آنها مثبت است.
بنابراین استرس، همیشه و همه جا وجود دارد، خواه مثبت خواه منفی، تنها بعد از مرگ است که هیچ استرسی نیست! به گفته متخصصین، قلب شکسته بیشتر از دردهای جسمی برای انسان آزاردهنده و رنجآور است. تحقیقات نشان میدهد، دردی که از فشارهای احساسی به انسان وارد میشود (استرس منفی) بسیار عمیقتر و طولانیتر از درد ناشی از جراحات و آسیبهای جسمی است.
علل استرس منفی
دگرگونیهای زندگی مثل ازدواج، مرگ عزیزان، جابهجایی خانه، از دست دادن کار و... هر یک از این موارد در صورتی استرسزا خواهند بود که فرد مجبور باشد برای رویارویی با آنها، بهشدت از منابعی که در اختیار دارد استفاده کند. بنابراین به ارزیابی شناختی دست میزند. در موارد مضر مثل تهدید یا چالش با درنظر گرفتن وقایع زندگی و اینکه آیا امکانات و توانایی کافی برای کنار آمدن با وقایع را داریم یا خیر از اصطلاح ارزیابیشناختی استفاده، میشود. در این مورد گفته میشود ارزیابی دو مرحله دارد؛ ارزیابی اولیه و ارزیابی ثانویه. در ارزیابی اولیه، اشخاص وقایع را از لحاظ مضر بودن، تهدیدبودن یا چالشبودن بررسی میکنند.
یک راهکار خوب برای کاستن فشار روانی، این است که آن را موقعیت دشوار موقتی درنظر بگیریم تا اینکه تهدیدی برای خود محسوب کنیم. در ارزیابی ثانویه، انسانها امکانات خود را میسنجند و این را درنظر میگیرند که آیا میتوانند به نحو مناسبی با واقعه موردنظر کنار بیایند یا خیر؟ این ارزیابی به این دلیل ثانویه است و به این بستگی دارد که واقعه را چقدر مضر، تهدیدکننده یا چالش برانگیز بدانیم.بعد از ارزیابی موقعیت و شرایط، بسته به اینکه آن را مضر و چالش برانگیز یا تهدید آمیز قلمداد کنیم، به یکی از واکنشهای جنگ یا گریز دست میزنیم.
سندرم انطباق عمومی
بدن ما هنگام فشار روانی، خودش را برای تحمل و کنارآمدن آماده کرده و یک رشته تغییرات فیزیولوژیک در خودش ایجاد میکند که اصطلاحا به آن سندرم انطباق عمومی گفته میشود و شامل سه مرحله است:
هشدار: در مرحله هشدار، اولین واکنش بدن به عامل مولد فشار روانی، شوکه شدن موقتی است. در این مرحله، مقاومت بدن در برابر بیماری و فشار روانی کم میشود.
مقاومت: در مرحله مقاومت، برخی غدد بدن، هورمونهایی تولید میکنند که هریک به نحوی از شخص محافظت میکنند. در این مرحله دستگاه ایمنی بدن در مرحله مقاومت خیلی کارآمد با عفونتها میجنگد. در عین حال، میزان ترشح هورمونهایی که التهابهای همراه مصدومیتها و جراحات را کم میکنند بالا میرود.
فرسودگی: اگر تلاشهای بدن برای جنگیدن با فشار روانی، بینتیجه بماند و فشار روانی ادامه یابد، شخص وارد مرحله فرسودگی میشود. به عبارت دیگر، ارگانیسم پس از آزمون انواع راهحلهای احتمالی برای مقابله با شرایط و مدیریت بحران مذکور، وقتی درمییابد که نمیتواند از پس آن برآید، دچار درماندگی آموخته شده میشود و از هرگونه اقدامی برای بهبود اوضاع منصرف میشود. اینجاست که بحث خستگی روانی مطرح میشود، مشکلات و تضادهای عاطفی، مخصوصا اضطراب و افسردگی در اکثر موارد، سادهترین علل خستگی مداوم هستند.
یافتن ریشه مشکل عاطفی، نخستین گام اساسی در درمان خستگی روانی است و همین به تنهایی در کاهش آن میتواند نقش مثبتی ایفا کند، در غیر این صورت در بعضی موارد روان درمانی لازم میشود. البته در مورد مراجعه به روانشناس، مشاور یا روانپزشک نیز اگرچه پیشرفتهایی دیده میشود، اما هنوز هم برخی اعتقاد دارند که «آدم سالم که پیش روانشناس نمیره!» یا وقتی به آنها پیشنهاد میشود با یک روانپزشک یا روانشناس، صحبت کنند،میگویند: «من که چیزیم نیست!» شاید بخشی از این مقاومت آگاهانه یا ناآگاهانه، به خاطر ترس از برچسب خوردن یا «انگ» بیماریهای روانی باشد.
آشنایی با ابعاد متفاوت بهداشت روانی، میتواند در این زمینه مفید واقع شود و بدون تردید قدم اول در ارتقای بهداشت روان، آشنایی با پیشگیری و درمان بیماریهای روانی است.
پیشگیری نوع اول
هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، که با حذف عوامل کلی، کاهش عوامل خطرساز، تقویت مقاومت افراد و دخالت در فرآیند اختلال به دست میآید. برنامههای آموزش بهداشت روانی(نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان، آموزش تاثیرات مصرف موادمخدر، قرصهای روانگردان و...) برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد( نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم)، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا) نمونههای پیشگیری نوع اول است.
پیشگیری نوع دوم
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی، شناخت بهموقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر دارودرمانی، رفتار درمانی، شناخت درمانی، گروه درمانی، روانکاوی و... در قالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد، نمونههایی از برنامههای پیشگیری سطح دوم که در ایران در حال اجرا است عبارتند از:
1 - ادغام طرح بهداشت روان در شبکه روستایی که در حال حاضر 80درصد جمعیت روستایی ایران را پوشش داده است و بهورزان آموزش دیدهاند که بیماریابی بیماران روانپزشکی و ارجاع آنها به پزشک عمومی آموزش دیده را انجام دهند.
2 -آموزش عمومی مردم برای کاهش انگ اجتماعی و تشویق آنان برای درمان زود هنگام بیماری.(Destigmatization) 3 - تقویت و گسترش طرح ایجاد مراکز بهداشت روان جامعه نگر و مراقبت در منزل در شهرها.
پیشگیری نوع سوم
هدف این بعد از بهداشت روانی، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی «خانوادگی، اجتماعی و شغلی» خود بازگردد. در واقع برنامههای این بعد با توانبخشی افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت
ایجاد شده توسط درمان، سر و کار داشته، اقدامات قبلی را تکمیل میکند.
پیشگیری سطح سوم یا توانبخشی تقریباً همواره به بیمارانی میپردازد که از بیماریهای شدید و ناتوانکننده مانند اسکیزوفرنی که شدیدترین نوع اختلال دو قطبی و اختلال شخصیت رنج است میبرند. اکثر این بیماریها در سنین جوانی و نوجوانی فرد را درگیر میکنند، زمانی که افراد تحصیلات خود را باید تکمیل کنند، کسب و کار یاد گرفته و شغل انتخاب کنند و یا تشکیل خانواده دهند. در نتیجه حتی اگر بیماری به طور کامل و بدون نقایص کارکردی ماندگار علاج شود، افراد مزبور همچنان به توانبخشی اجتماعی گسترده نیاز دارند. اما گذشته از انواع پیشگیری مذکور،افراد جامعه میتوانند با استفاده از ورزش، روابط خانوادگی سالم و مستحکم، برخورداری از ایمان و نیایش با نیروی لایزال الهی خود در تقویت و حفظ بهداشت روانی خویش تلاش کنند.
به قول یک روانپزشک، «مذهب آنقدر برای پرورش و سلامت روح و روان آدمی اهمیت دارد، که هوا برای تنفس» در ایمان به خدا نیروی خارقالعادهای وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان میبخشد و در تحمل سختیهای زندگی روزمره او را کمک میکند و از نگرانی و اضطرابی که بسیاری از مردم ما در معرض ابتلا به آن هستند دور میسازد. ورزش و خصوصا ورزشهای گروهی صبحگاهی نیز به نوبه خود میتوانند روحیه سالم، قوی و پرنشاطی را برای انسانها به ارمغان بیاورند
روان ما نيز همچون جسم ما نياز به مراقبت و نگهداري دارد .
- بهداشت روان ( سلامت روان ) يعني حال خوب ، فکر خوب و رفتار خوب.
- براي اينکه بدانيم حالمان چطور است ، بايد بدانيم چه احساسي داريم،
با شناخت احساساتمان مي توانيم به بهداشت رواني خود کمک کنيم
- انسان ها احساسات مختلفي دارند بعضي از اين احساسات خوشايند
و بعضي از آنها ناخوشايند هستند .
- احساساتي که ما از آنها لذت مي بريم مانند شادي ، موفقيت ،
محبت ، اميدواري و ... احساسات خوشايند هستند .
- احساساتي که ما از آنها لذت نمي بريم مانند عصبانيت ، حقارت ،
ترس ، شکست و ... احساسات ناخوشايند هستند .
- براي داشتن روان سالم ( سلامت روان ) بايستي سعي کنيم
احساسات خوشايند بيشتري را تجربه کنيم و با احساسات ناخوشايند ،
به شيوه اي درست برخورد کنيم .
- انسان ها با يکديگر متفاوت هستند بنابراين چيزهايي که در يک نفر
احساس خوشايند ايجاد مي کند ممکن است در ديگري احساس خوشانيد ايجاد نکند.
ولي چيزهايي هست که در بيشتر انسانها احساس خوشايند يا ناخوشايند ايجاد مي کنند .
- دوستي ، موفقيت ، حل يک مشکل ، بازي ، فيلم جالب ، موسيقي دلپذير و ...
چيزهايي هستند که در اکثر انسانها احساس خوشايند ايجاد مي کنند .
- خشم ، حقارت ، بي حترامي ، شکست و ... چيزهايي هستند که
دراکثر انسانها احساس ناخوشانيد ايجاد مي کنند .
نقش بهداشت روان در رضايت شغلي
رضايت از شغل مفهوم پيچيده و چند بعدي است كه با عوامل مختلف رواني و اجتماعي ارتباط دارد به عبارتي ديگر عوامل مختلف نقش عمده اي در ايجاد رضايت يا عدم رضايت شغلي ايفا مي كنند .
عواملي مانند تغيير روحيه، بي حوصلگي كه خود ناشي از عوامل مختلف مي باشند ، تشديد كننده افت كاركردي در محيط هاي كاري مي باشند كه توجه به بهداشت روان در محيط هاي كاري مي تواند در بهبود شرايط مفيد واقع شود .
توجه به نكات زير مي تواند در رضايت شغلي كاركنان مؤثر واقع شود .
- لازم است مديران ادارات، مؤسسات و كارخانجات از بكارگيري روشهاي مبني بر زور ، اجبار،توبيخ در محيط كاراجتناب كنند. اگر كاركنان بدليل ترس و براي جلوگيري از تنبيه و يا توبيخ كاركنند به مرور زمان دچار اختلال رواني خاص محيط كار خواهند شد.
- مسئولين و مديران هر اداره ويا كارخانه بايد مفاهيم اساسي و اصولي بهداشت روان را شناخته و در صدد تأمين بهداشت روان كليه كاركنان تحت نظارت خود در محيط كار اقدام كنند .
- مديران و رهبران هر اداره يا مؤسسه بايد نسبت به تأمين سلامت جسمي كاركنان دقت و توجه داشته باشند.
- بوجود آوردن انگيزه و علاقه به كار در كاركنان از طرق مختلف از وظايف مديران سازمانها و مؤسسات مي باشد.
- شرايط محيط كار از نظر آلودگي محيط ، ساعات طولاني كار،رفتار ناعادلانه و غير منصفانه مسئولين با كاركنان باعث به خطر افتادن امنيت شغلي آنها خواهد شد.
- نبايد رفتار كاركنان را بدليل بي حوصلگي ، عصبانيت،پرخاشگري و . . . را جدي گرفته و درصدد برخورد با آنها درآمد بلكه بايد در خصوص بررسي مشكل آنها و رفع آن اقدام نمود .
- مديران نبايد قضاوت و پيش داوريهاي غلط در مورد كاركنان داشته باشند و سعي كنند هميشه منصفانه برخورد نمايند .
- با ارزشيابي صحيح و تشويق بجا روحيه كارائي كاركنان را بايد افزايش داد .